خلاصه داستان:
«چرا گریه نمیکنی؟»، روایت زندگی فردی به نام علی شهناز است که پدر و مادر خود را از دستداده و خود را موظف به مراقبت از برادر کوچکترش که بهتازگی ازدواج کرده میدانسته. اما طی حادثهای که نمیدانیم چه بوده، برادر کوچک او از دنیا میرود. حال، علی شهناز در یأس و ناامیدی بر پیله تنهایی خود تمام احساسهای جهان را از خود دور کرده و به پوچی مطلق رسیده است. در این میان مهمترین معضل او این است که گریه نمیکند!



او که شب قبل از مرگ برادرش بسیار گریه کرده و از خدا خواسته تا برادرش را از مرگ نجات دهد، بعد از مرگ او، نسبت به دین و خدا و پیغمبر و… آنچنان بیاعتقاد شده که به صورتی هتاکانه بر چنین باورهایی میتازد. حالا اطرافیانش سعی دارند با هر ترفندی او را به گریه وادارند. درحالیکه توسط اقوام و دوستان دوره میشود همچنان تمایل به دوری از دیگران دارد و تمام تلاش خود را میکند تا از هر آنچه میتواند او را به گذشته وصل کند و یادآور برادرش باشد جدا سازد.
تمامی توصیه همراهان او این است که او گریه کند؛ از دوست و همکارش گرفته (با بازیمانی حقیقی) که صاحب یک سایت ژورنالی فوتبالی است. تا عمهاش (با بازی هانیه توسلی) که گرایشهای مذهبی دارد اما به تعبیر یکی از اطرافیانش «عمه داف» است؛ و دختری که با او رابطه عاطفی جدیدی را آغاز کرده است به نام «صبا» و نهایتاً همزاد او به نام «حمزه» که شتربانی در یکی از نقاط کویری فلات مرکزی کشور است.
نهایتاً همسر او (با بازی باران کوثری) که ده سال قبل به خارج رفته و صرفاً در شناسنامه همسر اوست و ده سال او را ندیده بهمثابه یک منجی بازمیگردد و این بار برخلاف همه که میخواهند علی گریه کند، او میخواهد علی خوشحال شود. لذا تنها خواسته جالب علی را برآورده میکند، آنهم دیدن همزاد و شبیه علی است که در اصفهان زندگی میکند.
آنها با یک فولکس جهانگردی، به دیدن او میروند اما برای علی اصلاً جذاب نیست. نهایتاً همسرش دوباره به خارج میرود. علی هم به صبا ابراز عشق میکند، و قول میدهد که آدم دیگری شود.
در سکانس پایانی زمانی که قهرمان در زمین فوتبال مشغول بازی است و وقتیکه داور گل او را آفساید اعلام میکند او ناگهان از زمین خارج شده و هقهق شروع به گریه کردن میکند!

تحلیل فیلم:
ترویج هیچانگاری، اعتراض به خدای متعال و شریعت اسلام، فحاشی و هتاکی مستقیم به انسان ایرانی، ضدیت با فرزند آوری و تقابل با سیاستهای جمعیتی، بیاحترامی به روحانیت شیعه، هجو نمودن روضه، رقاصی، دلالتهای همجنسخواهی، توصیه به طلاق آسان و ترویج ازدواج سفید و از همه مهمتر ترویج نوعی «سبک زندگی اباحهگرایانه» از مؤلفههای این فیلم است.
در وهله اول مخاطب گمان میکند با یک اثر سرخوشانه روبرو است اما تدریجاً به یک طنز ابزورد و سیاه تبدیل میشود. حاکمیت نوعی جفنگیت هپروتی سرخوشانه، از بیابان تا سالن انتظار کلانتری تا جکوزی، گاوداری، قبر و بالاخره زمین فوتبال. این سیاهی حتی از نوع موسیقی فیلم، مشهود و محسوس است. موسیقی فیلم که دلهره و معمایی است، مناسب و متناسب با خود فیلم نیست. فیلم اساساً یک ضد قصه است که در برابر هر طبقهبندی و ژانر و… مقاومت میکند، حتی علاقهمندان به گونه سینمای پستمدرن را هم ناخشنود میکند.
«چرا گریه نمیکنی؟» یک هجویه است بر ضد هویت ایرانی. در ابتدا شاهدیم که علی شهناز، به خاطر از دست دادن برادرش ظاهراً مشکل روحی پیدا کرده که گویا با یک اثر سایکودرام مواجهیم. اما تدریجاً میبینیم که مشکلش به مشکل شخصیتی (کیش شخصیت) تبدیل شده و درنهایت، مشکل او به مشکل هویت مبدل میشود. برای حل مشکل روحی به مرکز مشاوره رفته و دارد با دکتر، زندگی و مشکلات خود را واگویه میکند.
برای حل مشکل شخصیتی خودش، که به گاو تبدیل شده، با دوستدخترش صبا فیلم «گاو» مهرجویی را در گاوداری میبیند! صبا نظرش این است که علی باید گذشته خود را فراموش کند و آدم دیگری شود. از طرف دیگر عمه مذهبی علی هم بهنوعی تداعیگر «بازگشت به خویشتن» است. اما مشکل علی شهناز نه آن «شخصیت به چالش کشیده» و نه آن «ترومای فردی» است بلکه مشکل علی «هویت ایرانی اسلامی» است.
برای حل مشکل هویتیاش فیلمساز از همان لحظه تبادر ایده فیلم، نوعی تضاد را در ذهن داشته است، تضاد میان دو هویت ایرانی و اسلامی، که البته همه اینها را در لفافه میگوید. ازاینجهت در پایان، که از همه نسخهها برای گریه کردنش رونمایی میشود، علی سنگینترین شبهات را مطرح میکند، شبههای که سرمنشأ تمام بدبختیها و مشکلات را ناشی از «خدا» میداند!
او در بهشتزهرا صراحتاً به عمهاش میگوید: «این حرفهای قیامت و.. شما آخوندها درست کردید…ما در یک جهان بیرحم و بیشفقت ر شدیم و هرلحظه ممکنه بمیریم و رها شویم و…» لذا مسئله فیلم نه غم از دستدادن برادر بلکه تضاد با یک هویت برتر است.
«برادری» و «اخوت» که کلیدواژه تشیع است و یادآور رابطه امام حسن(ع) و امام حسین (ع)، در این فیلم متأسفانه به یک بحران تبدیل شده که مورد تخطئه و آسیبشناسی قرار میگیرد. علی شهناز به پیشنهاد عمهاش در مراسم مذهبی عاشورا شرکت میکند و عملاً حالش بد میشود!
در واقع مشکل او نه گریه کردن، بلکه مسمومیت هویتی است که متأسفانه این مسمومیت را به دین و تشیع نسبت میدهد. یا در سکانس معرفی همزاد او به نام حمزه، شاهدیم که حمزه شمایل اسلامی دارد (چفیه، ریشبلند، شتربانی و…) و این تداعیگر نوعی کهنالگوی اسلامی است. الگویی که از منظر علی شهناز روشنفکر، هیچوقت دلش با آن صاف نمیشود.
در جایی حمزه به علی میگوید: «من توم درسته بیرونم خراب؛ تو درونت خرابه بیرونت درست»یا در جای دیگر حمزه میگوید: «تو یک بغل و بوس به من بدهکاری» همه اینها ازنظر فیلم، تداعیگر بدهکار بودن اسلام به ایران است! درواقع فیلمساز این نکته را تعمداً نادیده گرفته که هیچگاه بین ایران و اسلام، جدایی و فاصله نبوده است و خدمات متقابل ایران و اسلام که شهید مطهری آن را نگاشته، مؤید همین نکته است.
منظور از انسان ایرانی، هویت است. آنچه باعث تمایز و یا شباهت یک ملت با سایرین میشود، و آنچه روح جمعی یک ملت را نشان میدهد، بحث هویت ملی است. حال، یک تصویر (image) نیز از ایرانیها، در ذهن شرقیها و کسانی از ایرانیها تصویرسازی میکنند، ساخته شده است. مثلاً ایرانیها دارای تمدنی باشکوه و ابرقدرت، و همچنین بسیار مهماننواز، باهوش، خانوادهدوست، سازگار، مدیر و… هستند.
هویت انسان ایرانی، معمولاً تحت تأثیر سه مؤلفه است:
۱. تاریخ ایرانیت باستان، از دوره هخامنشیان تا ساسانیان و آئینهای زرتشتی
۲. ورود اسلام به ایران: تولد و تجدد دوباره ایران با قبول اسلام و مذهب تشیع
۳. آشنایی ایرانیها با دنیای مدرن، صنعت: ایرانیها از طریق جنگها با دنیای مدرن آشنا شدند، خصوصاً جنگ پرتغالیها با صفویه.
متفکرانی مثل سید فخرالدین شادمان، مجد، جلال آل احمد، داریوش عاشوری و… این مؤلفهها را برای ایرانیها برشمردهاند. اما داریوش شایگان و دکتر ابراهیم حاجیانی، مؤلفه چهارمی هم به ایرانیها اضافه میکنند و آن بحث «عاطفی بودن» مردم ایران است، زیرا مردم ایران روحیهٔ عاطفی و شاعرانگی بالایی دارند.
به نظر میرسد که گفتمان دیگری هم میتوان به این چهار مؤلفه اضافه کرد، و آن «انسان انقلاب اسلامی» است. انسان انقلاب اسلامی، متأثر از فقه سیاسی امام خمینی (ره) است. انسان انقلاب اسلامی کسی است که در دهه ۴۰، دین فردی داشت، در دهه ۵۰ پختهتر میشود و وقتی در برابر نسخههایی لیبرالیسم غرب و یا تجدد دوره شاه و.. هیچ راهی جلوی او نبود، دست به اقدام انقلابی مانند دفاع مقدس، مقاومت در برابر استکبار و … زد، و بر تمام حقارتها چیره گشت.
بحث انسان ایرانی، بسیار پیچیده است و بیش از دو دهه، سوژه و تیتر یکِ اخبار سیاسی و محافل جهانی است. تصویر «انسان ایرانی» در جهان، تصویر دوگانهای است؛ عدهای تلاش میکنند با ساخت فیلم «۳۰۰» و «بدون دخترم هرگز» تصویری دگرگونی از ایران ارائه بدهند. و عدهای هم در داخل، سعی دارند چهرهای صحیح از ایرانیها نشان بدهند. هرچند که در برخی فیلمهای ایرانی، انسان ایرانی، تصویر تقدیرگرا دارد، طوری که نه گذشته دارد و نه آینده، و میان دروازههای توسعه گیرکرده است.
انسان ایرانی در طول تاریخ، انسانهایی مقاوم، الگو مطرح هستند که در مقابل ۵۰ کشور ایستاده است و در میان امواج سهمگین، خودش را نجات میدهد و تدریجاً تبدیل به الگویی برای کشورهای دیگر میشود. اکنون بایستی هنر هفتم را در جایگاه پرسش قرار داد که تعهد و مسئولیتش در قبال رسالت تصویرسازی صحیح از هویت ایرانی اسلامی به چه میزان بوده است؟ و مدیران و کارگزاران فرهنگی به عنوان سیاستگذاران فرهنگی با حمایت و تقدیر از چه آثاری بر تصویرسازی تاریخی و جهانی هنر هفتم تاثیرگذار هستند؟
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟