تحلیل فیلم:
آه سرد به نویسندگی و کارگردانی ناهید عزیزی صدیق و تهیه کنندگی سید رضا محقق یکی از فیلمهای کسل کننده و خسته کنندهای است که جز در جشنوارههای بینالمللی و سطل زبالهی تاریخ سینما جای دیگری ندارد.
کارگردان اثرش را در ژانر جنایی و در سرمای برف و سفیدی چشم آزارش معرفی میکند و افقی جز وهم ندارد و نویدی جز سردی و مرگ ندارد. در واقع کارگردان پوچی زندگی خویش و جهانبینیاش را به خورد مخاطب میدهد. فیلم آه سرد با نمای جنازهای بر پشت وانت زیر بارش برف آغاز و در روایت دَوَران گونه ای نیز با چنین نمایی به پایان میرسد.
این اثر داستانی کاملا کلیشهای دارد که میتوان آن را به عنوان مصداقی در کتابهای پایهای سینما نظیر 36 وضعیت نمایشی تدریس نمود. داستان فیلم، داستان انتقام از قاتلِ زناکار (قتل مادر توسط پدر) است یا به بیان پولتی، زنای مرگ بار. ماهرو ملکیان، مادر خانواده در گذشته رابطه نامشروعی داشته و بهرام، پدر خانواده، همسر خود را برای چنین جرمی به قتل میرساند و ننگ آن گناه گریبان بازماندگان، خصوصاً پسرش را میگیرد. پسری که در نگاه اسلامی پاک است و در نگاه مسحیت گناهکار؛ و کارگردان عامدانه کودک را گناه کار جلوه میدهد.
در واقع آه سرد فیلمی ضد دینی و ضد غیرت است و باورهای مذهبی و فرهنگی مردمان این سرزمین را با نمایشی تراژدیک از قتلی ناموسی تحقیر میکند. بها، پسرِ قاتل و مقتول است که پس از سالها که با ننگ بیعفتی مادرش زندگیاش جهنم بوده به دنبال قاتل مادر خود میرود. قاتلی که از قضا پدرش، بهرام است.
پدری که محکوم به حبس ابد بوده و پس از عفو آزاد شده است. پدری که به جای پدری کردن برای بها، به زعم او قهرمان شهر میشود. (مونولوگ بها: من شدم سوژهی قتل ناموسی و شما شدی آدم خوش غیرت). مشخص نیست خانم ناهید عزیزی صدیق در این فیلم به جای ایجاد تعلیق و کشمکش و شخصیت پردازی و بازیگردانی به چه فعالیتی روی آورده که جای خالی تک تک آنها در فیلم عیان است. به نظر میرسد کارگردان به نمایش حیات وحشِ فاقد هرگونهی زندهای همت می.گمارد. همتی که در آن نه تنها خود و تیم سازنده بلکه روح مخاطب را میخراشد.


جهان فیلمِ فیلمساز یا در ماشین بها محبوس است یا با آتش سیگار وینستون پدرش در سرمای زمستان دود میشود. در این جهانِ مردانه و سرد، مام میهن به بهانهی بیعفتی به قتل میرسد یا به عبارتی دیگر قربانی تفکر ماقبل زندگیِ مدنیِ جامعهی سنتی خویش میشود.
در این جهان پدر که نماد حکومت است مام میهن را کشته و خودش، خودش را به زندان انداخته و همجنسی از خودش به خودش عفو میدهد. در نهایت، بهرام که گور میگرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت. بها نیز همانند مادرش قربانی میشود. قربانی تفکر و قضاوت.
در طول فیلم بها در کشاکش تصمیمی سرنوشت ساز، مدام با خود کلنجار میرود تا پدرش را بکشد و نهایتا به عمل چنین نیتی فایق نمیآید (لازم به ذکر است که مخاطب چنین تصویری از فیلم نمیبیند) و خانم عزیزی صدیق چیزی را به تصویر کشیده که دوست داشته در واقعیت جامعهی ایران اتفاق بیافتد. عریان شدن پدر یا به عبارتی خود تحقیری پدر و در اقدامی ناباورانه، کنارگی از زندگی و قدرت و در نهایت مرگ.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟